تبلیغات
اشیانه

اشیانه

پنجشنبه 20 خرداد 1389

جام جهانی فوتبال

نویسنده: افشین   

 

 

 

                                                                  

اگرچه فوتبال در سال 1904 با تاسیس فدراسیون بین المللی فوتبال (فیفا) رسما موجودیت یافت، اما تا سال 1924
 
که بازی های المپیک در پاریس برگزار شد، این ورزش به جایگاه شایسته خود در مسابقات دست نیافته بود.

 در آن بازی ها، برای نخستین بار تیم هایی از سایر قاره های جهان به مصاف حریفان اروپایی رفتند. 

مسابقات فوتبال المپیک به موفقیت بی نظیری دست یافت و 50 هزار نفر مسابقه فینال بین دو تیم اروگوئه و
 
سوییس را تماشا کردند.
شرکت نکردن بسیاری از کشورها در المپیک 1928 آمستردام، آغاز تولد یک مسابقه مستقل فوتبال بود. 

البته پیش از آن فکر برپایی جام جهانی فوتبال از سال 1919 که "ژول ریمه" به ریاست فدراسیون فوتبال فرانسه
 
برگزیده شد، به میان آمد. وی 11 سال تمام ایده خود را دنبال کرد تا سرانجام موفق به برگزاری آن گردید. در این راه
 
دولت فرانسه کمک شایانی به وی کرد. 

ژول ریمه در 24 اکتبر 1871 میلادی در خانه آسیابانی در ناحیه "توله‌اوت مون" فرانسه چشم به جهان گشود. دوران
 
کودکی خود را مثل دیگر کودکان سپری کرد و در نوجوانی موفق شد مسابقات محلی فوتبال را برپا کند. چندین
 
سال بعد او با همکاری سرپرستان تیم‌ها، اتحادیه‌ای برپا کرد که سنگ بنای اتحادیه فوتبال فرانسه شد. از طرفی
 
تحصیلات خود را ادامه داد تا وکیل شود. ژول ریمه با تلاش و پشتکار فراوان در فعالیت‌هایش به ریاست فدراسیون
 
فوتبال فرانسه رسید.
 
 
سپس هانری دلونای را به همکاری دعوت و به معاونت خود برگزید. دلونای توانست مسابقات جام ملتهای اروپا را در سال 1960 بنیان گذارد.
ژول ریمه در دهه سوم قرن بیستم پس از گورین فرانسوی و برلی و ولفال انگلیسی، سومین فردی بود که ریاست فدراسیون بین‌المللی فوتبال را برعهده گرفت و در اندیشه خلق جام جهانی به نقاط مختلف جهان سفر کرد. او ایده برگزاری جام جهانی را همه جا مطرح کرد، اما در اروپا به ویژه در بریتانیا نتوانست طرفدارانی پیدا کند. در عوض در اروپای جنوبی (ایتالیا، اسپانیا، پرتقال و یوگسلاوی) و آمریکای جنوبی (برزیل، آرژانتین، اروگوئه و شیلی) هوادارانی پیدا کرد که در کنگره فوتبال در سال 1928 کمک فراوانی جهت به ثمر رساندن ایده‌اش به وی نمودند. 

کنگره فوتبال در 26 مه 1928 به مناسبت برگزاری بازیهای المپیک آمستردام برگزار شد و ژول ریمه توانست با رأی‌های موافق کشورهای آمریکای جنوبی طرح برگزاری جام جهانی فوتبال را به تصویب برساند. در آن زمان انگلیسی‌ها خود را از فوتبال تازه پاگرفته جدا کرده بودند و کشورهای اروپای شمالی هم میانه خوبی با ژول ریمه و افکارش نداشتند. اما ژول ریمه توانست پس از گذشت هشت سال ایده‌ ای را که در کنفرانس آنتورپ در سال 1920،‌ مطرح کرده بود، به نتیجه و سرانجام برساند. در رأی‌گیری به عمل آمده در فدراسیون جهانی فوتبال 26 عضو رای موافق و 5 کشور دانمارک، فنلاند، نروژ، سوئد و استونی رأی مخالف دادند. 

در 8 سپتامبر 1928 در کنفرانس زوریخ در کشور سوئیس موافقت شد که جام جهانی هر 4 سال یکبار برگزار شود و اعضای فیفا تصمیم گرفتند اولین دوره آن در سال 1930 انجام شود.
اعضای فیفا برای انتخاب اولین میزبان جام جهانی با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو شدند. اما ژول ریمه با درایت خود کشور اروگوئه را که قهرمان فوتبال دو المپیک 1924 و 1928 بود، برای میزبانی در نظر گرفت. ژول ریمه با پیش کشیدن بحث حرفه‌ ای و آماتوری بودن بازی های المپیک به این صورت که اگر بازیکنان حرفه‌ای از فوتبال المپیک حذف شوند، اروگوئه قدرت خود را در صحنه بین‌ المللی از دست خواهد داد و همچنین با مانور بر روی امکان برپایی جشن صدمین سال استقلال در سال 1930 برای اروگوئه‌ای‌ها، این کشور را مجاب به تقبل میزبانی اولین دوره جام جهانی کرد.
در نهایت در کنگره فیفا در شهر بارسلونای اسپانیا به تاریخ 18 ماه مه سال 1929 اروگوئه رسماً میزبانی جام جهانی را پذیرفت. اما مشکلات برپایی اولین دوره به همین جا ختم نشد، زد و بندهای سیاسی مانع رشد مسابقات نوپا گردید. تحریم چند عضو اروپایی، از جمله تمام 4 اتحادیه فوتبال بریتانیا، تعداد شرکت‌ کنندگان اولین دوره را به 13 تیم کاهش داد که این تعداد نه تنها کافی نبود، بلکه حتی برای شکل‌گیری چهار گروه 4 تیمی نیز کفایت نمی‌کرد.
اقدام فیفا برای برگزاری اولین دوره رقابتهای جام جهانی در اروگوئه با استقبال جهانی روبرو نشد چون در همین زمان اروپا در بحران اقتصادی عمیقی دست و پا می زد.
از طرفی شرکت در رقابت های جام جهانی مستلزم پیمودن مسیری طولانی از جمله سفرهای دریایی بود علاوه بر اینکه بازیکنان را به مدت حداقل دو ماه از تیم باشگاهی شان جدا می کرد که هنوز هم موضوع مورد مناقشه باشگاه هاست.
گرچه انتشار این خبر با استقبال و شادمانی زیادی در تمام کشورهای صاحب فوتبال روبرو شده بود اما بسیاری از اروپایی ها از انجام سفر دریایی طولانی مدتی که واضح بود بسیار خسته کننده و پرهزینه است، روگردان بودند به همین دلیل فدراسیون های این قاره عهد خود برای شرکت در اولین دوره جام را زیر پا گذاشتند. تا دو ماه قبل از جام جهانی، حتی یک تیم اروپایی نیز اعلام آمادگی نکرده بود اما با تلاش های شخصی ژول ریمه چهار تیم رومانی، بلژیک، فرانسه و یوگسلاوری روز 21 ژوئن 1930 سوار کشتی شده و هشت روز بعد در سواحل ریودوژانیرو تیم برزیل را نیز همراه خود کرده و 4 ژوئیه به مونته ویدئو رسیدند.
از این رو اولین جام جهانی فوتبال با حضور تنها 13 تیم شامل چهار تیم از اروپا، هشت تیم از آمریکای جنوبی و نماینده ایالات متحده آمریکا برگزار شد. فوتبالی که در زمین به نمایش گذاشته شد، در بالاترین سطح قرار داشت و برخلاف انتظار تماشاگران که تصور می کردند تیم های آمریکای جنوبی از همه برتر باشند، اروپایی ها خیلی خوب نشان دادند.
برگزاری اولین دوره مسابقات جام جهانی نسبت به امروز تفاوت های زیادی داشت و هیچ رقابت مقدماتی انجام نشد حتی قرعه کشی این مسابقات بعد از ورود 13 تیم دعوت شده به اروگوئه، انجام شد.
در این دوره مسافرت اروپایی‌ها به اروگوئه مشکلات فراوانی برای آنها به همراه داشت، به طوریکه تیم رومانی سه هفته طول کشید تا در رقابت‌ها حاضر شود. اما اساسی‌ترین مشکل اروگوئه نداشتن ورزشگاهی مناسب برای انجام دیدارها بود. مقامات اروگوئه فقط هشت ماه وقت داشتند تا ورزشگاهی عظیم در شهر مونته ویدئو پایتخت اروگوئه بنا کنند. با توجه به امکانات محدود، دولت از ملت تقاضای کمک کرد و مردم سراسر کشور با تمام توان در این امر خارق‌العاده از روی میل باطنی همیار شدند و هرکس به اندازه حداکثر توانایی خود خدمت کرد. در آن هنگام از وسایل حمل و نقل و ساختمانی امروز خبری نبود و فقط روحیه وطن‌پرستی مردم بود که این امر را ممکن ساخت.
به این ترتیب ورزشگاه شهر مونته ویدئو در زمان مقرر آماده برگزاری جام جهانی گردید. البته ساخت ورزشگاه تنها کار طاقت فرسایی نبود که ژول ریمه بر گردن مردم علاقمند این کشور نهاد، تقبل هزینه اقامت میهمانان جام جهانی، میزبانی ملت اروگوئه را در تاریخ برگزاری این جام جاودانه کرد.
پیش از شروع اولین دوره جام جهانی، کشورهای عضو فیفا به رهبری ژول ریمه تصمیم گرفتند که جامی به عنوان یادبود تهیه کنند و به قهرمان جام اهدا نمایند. از این رو "آبل لافلور" فرانسوی مجسمه‌ ای به ارتفاع 12 اینچ و وزن 8 پوند (480/3 کیلوگرم) از طلای جامد بدین منظور ساخت و طبق توافق اعضای فیفا تصمیم گرفته شد، هر تیمی که سه بار فاتح آن شود، مالک همیشگی جام گردد.
تا سال 1956 این جام طلایی عنوان خاصی نداشت، اما در این سال در مراسم تجلیل از ژول ریمه جام را به نام وی خواندند و از این تاریخ جام "ژول ریمه" نام گرفت. اروگوئه در سال‌ های 1930 و 1950، ایتالیا در سال‌ های 1934 و 1938 قهرمان جام جهانی شدند ولی برزیل که دو بار پیاپی در سال های 1958 و 1962 قهرمان جهان شده بود با قهرمانی در جام جهانی 1970 برای همیشه مالک جام ژول ریمه گردید.
با پایان گرفتن افسانه ژول ریمه، مقامات فدراسیون جهانی فوتبال تصمیم گرفتند که جام دیگری را جایگزین آن نمایند. از این رو در تاریخ 5 آوریل 1971، یک ایتالیایی به نام "سیلویو گازاینگا" یک طرح جدید به فیفا ارائه کرد که این طرح مورد تایید مقامات فیفا قرار گرفت و کارگاه طلاسازی به نام "برتونی" با دریافت یک میلیون فرانک سوئیس، مجسمه ای به ارتفاع 15 اینچ و وزن 11 پوند (785/4 کیلوگرم) از طلای جامد ساخت.
این جام برخلاف جام ژول ریمه نبود که کشوری پس از کسب سه عنوان قهرمانی مالک آن گردد. در نتیجه هیچ کشوری برای همیشه این جام را پیش خود نگاه نخواهد داشت، بلکه قهرمانان جام جهانی تنها یک کپی از این جام را برای یادبود خواهند داشت.
در بازی افتتاحیه اولین جام جهانی تیم فرانسه توانست مکزیک را 4 بر 1 ببرد و به سختی مقابل آرژانتین با یک گل تن به شکست داد که البته با جنجال هم همراه بود. داور مسابقه شش دقیقه زودتر سوت پایان را به صدا درآورد اما با شدت گرفتن اعتراضات و وخیم شدن اوضاع بازیکنان دو تیم را به زمین فراخواند درحالیکه برخی از آنها زیر دوش بودند!
اما چند روز بعد ورزشگاه یکصد هزار نفری سنتناریو در انتظار برای برگزاری فینال میان دو تیم از آمریکای جنوبی به نام اروگوئه و آرژانتین، فضای ملتهبی ایجاد کرده بود و نخستین فینال بین کشور میزبان و همسایه اش برگزار شد.
تیم اروگوئه بعد از اینکه 2 بر 1 از حریف عقب افتاد، در نیمه دوم با شجاعت تمام موفق شد نتیجه را 4 بر 2 به سود خود تغییر داده و جامی را که آبل لافلور سازنده آن امضا کرده بود، بدست آورد.
ژول ریمه رییس فیفا جام قهرمانی را به خوزه نازاسی کاپیتان تیم اروگوئه تقدیم کرد. جشن های شادمانی در مونته ویدئو تا چند شبانه روز بعد ادامه داشت و روز 31 ژوئیه به عنوان تعطیل رسمی اعلام شد.
توپ مسابقات جام جهانی از اینجا شروع به چرخش کرد و شهرت و محبوبیت فوتبال، جهانی شد
 
 
حالا اینكه چرا ما نرفتیم
به جام جهانی بماند....
 
 
 
 
 
 
 
 
 
این هم همون  عكس كه خیلی  مورد بحث در ان زمان بود

 

سه شنبه 28 اردیبهشت 1389

.........

نویسنده: افشین   

سلام چطورید حال همتون كه ان شا الله خوبه

این روزا  اخر ترمه و باید بریم دنبال درس و مشقامون

هفته اینده كه باید بریم بازدید از ذوب اهن  اصفهان

مطلبی را در مورد این بازدید براتون میذارم

دیگه بسه باید برم بخونم اخه  یكشنبه امتحان دارم

دعا كنید 20بشم (دعای دخترونه ) 

نه ما به همون .....  راضی هستیم

شنبه 4 اردیبهشت 1389

احمدی نژاد و اوباما (مناظره)

نویسنده: افشین   طبقه بندی: طنز، 

 

                                  

 

مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88) باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید!

اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدی‌نژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم.

احمدی‌نژاد: (می‌پرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره می‌باشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما می‌فهمند!
... ...


اوباما: من اجازه می‌خواهم در مورد ماجرای آن هاله‌ی نور صحبت کنم!

احمدی‌نژاد: (دوباره وسط حرف اوباما می‌پرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.
اوباما: من...
احمدی‌نژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو!
احمدی‌نژاد: نمی‌گم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو دیگه!

احمدی‌نژاد: همون خانمی که زن شماست. ایشون مدرک سیکلشون را با تقلب از دبیرستانی در شیکاگو گرفته‌اند. من خودم با یکی از مراقبان جلسه امتحانی سوم راهنمایی همسر آقای اوباما صحبت کردم و ایشون این قضیه تقلب را تأیید کردند. در ضمن ایشون سیاه پوست نبودند. رفتند حمام آفتاب گرفتند این جوری شدند! در ضمن همه مردم ما می‌دانند که صحنه گردان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آقای هاشمی بود. چون من دو تا نامه نوشتم به آقای اوباما و همچنین اگر یادتان باشد من گفتم که هرگز نمی گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود.

اوباما: من می‌خواهم این جا یک خورده در مورد آقای مشایی...

احمدی‌نژاد: البته آقای مشایی از مظلوم ترین ساکنان کره زمین هستند. ایشان واقعاً مظلوم واقع شده‌اند. من یک سوال داشتم از آقای اوباما. پسران آقای هاشمی و ناطق نوری چگونه ثروتمند شدند؟ همچنین در مسأله فلسطین من به عنوان یک دانشگاهی یک سوال علمی مطرح کردم و هولوکاست انجام نشده و اسرائیل باید محو شود و ما در کشور تورم و گرانی و بیکاری نداریم!

اوباما: Oh shit!

احمدی‌نژاد: بی‌ادب! (احمدی‌نژاد در این لحظه پنج تا زوم کن از زیر میز در می‌آورد) ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا! این‌ها همه پرونده‌های این آدم(اشاره به اوباما) است که ما با کمک برادر ح.شین درآورده‌ایم. من در این جا فقط به گوشه‌ای از سوابق پلید او اشاره می‌کنم. مثلاً ایشان در 16 سال دولت خاتمی و هاشمی که جفاهای زیادی به انقلاب شد سکوت کردند و موضع خودشان را اعلام نکردند. همچنین برادر ایشان در کنیا در حلبی‌آباد زندگی می‌کند و قاچاقچی هم هست. تازه معلوم نیست چرا چند سال در اندونزی زندگی می‌کرده و آن جا مرتکب چه کارهایی که نشده. در ضمن آقای کردان به من گفته‌اند که دکترای اوباما هم جعلی است.

من می‌خواهم از ایشان سال كنم كه در این سی سال كجا بوده اند كه حالا امده اند رئیس جمهور امریكا شده اند! این یعنی جانان ما می فهمند!

مجری:چون د این مناظره اقای اوباما دائم وسط حرف احمدی نژاد می پرید بنابر این هفته اینده و به مدت یك هفته هر روز از ساعت 8 صبح تا 8شب انتن شبكه خبر تحت اختیار احمدی ن‍ژادقرار دارد تا ایشان به اتحامات وارده  علیه خود پاسخ بدهند

 

سه شنبه 17 فروردین 1389

موسسه خیریه فاطمه الزهرا و من

نویسنده: افشین   طبقه بندی: اجتماعی، 

سلام

به تمام دوستان عزیز و مهربون و چندتا نقطه . . . . .

امیدوارم حال همه شما عزیزان خوب بوده و تعطیلات به همتون

خوش گذشته باشه

حدود دو سالی هست كه با برو بچ دانشگاه موسسه خیریه ای

در دانشگاه راه انداختیم

وفعالیتهایی در زمینه های فرهنگی و مالی و اموزشی

و. . . .   انجام میدیم و 30 خانوار تحت پوشش موسسه خیریه هستند و

همین طور  4 خوابگاه بهزیستی

اما اینكه چرا این موضوع را مطرح كردم اینه كه از دوستان

عزیز می خوام نظرات خودشون را در مورد این موسسه بگن

نظرات سازنده كه ما بتونیم بهتر به ایتام و این خانواده های

تهیدست كمك كنیم

البته این موسسه وبلاگی هم دارد كه تازه راه اندازی شده

كه به زودی به وبسایت تبدیل یشه

نظراتتون را میتونید در همین وبلاگ(اشیانه)

یا در وبلاگ موسسه خیریه فاطمه الزهرا در میان بگذرید

ادرس وب را هم میذارم براتون امیدوارم نظرات سازنده و دل گرم كننده

ای به دست دوستان برسد

باز هم عیدتون مبارك

منتظر پستهای جدیدم باشید اخه می خوام یه خورده بزنم تو كار

طنز و. . . .

پس فعلا بای

  www.mfatemehzahra.mihanblog.com

نظر یادتون نره ها ها

پنجشنبه 27 اسفند 1388

نوروز

نویسنده: افشین   

 

ایرانیان باستان، بر پایه‌ی آموزش‌های پیامبرشان اشو زرتشت، بر این اندیشه بودند که شادی از جلوه‌های نیک اهورایی و همساز با زندگی‌ست، با این نگرش، پیوسته بر آن بودند تا در هر مناسبتی اندوه و سوگواری را از خود دور سازند.

جشن نوروز از برجسته‌ترین و با شکوه‌ترین یادگاری‌های ایرانیان است که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته است و یکی از جشن‌های بسیار کهن جهان به شمار می‌رود.

بیشترین ارزش این جشن را می‌توان در آن دانست که با سپری کردن نشیب و فرازهای فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که آنها همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند و از هفته‌ها قبل، با ایمان و علاقه‌ی سرشتی به پیشبازش می‌روند.

بدین گونه هنگامی که گل، گیاه و سبزه جان تازه می‌گیرند و جهانِ زنده، درفش رنگارنگ زندگی را به شادی می‌افزاید، از سوی دیگر فروغ عشق و امید سراسر آفرینش را فرا می‌گیرد و جنبش، تلاش و کوشش در همه جا و همه چیز دیگر بار جان می‌گیرد. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردین با شکوهِ تمام آغاز می‌شود.

 

پیدایش نوروز

 

گروهی از پژوهشگران و تاریخ‌نگارانِ ایرانی بر این باورند که جشن نوروز را جمشید، پادشاه پیشدادی، بنیان نهاده است؛ نکته و باوری که دانشمندان و شاعرانی چون: حکیم فردوسی توسی، خیام نیشابوری و ابوریحان بیرونی در آثار ارزشمند خود گزارش آن را به خوبی شرح داده‌اند. در ادبیات کهنِ منسوب به زرتشتیان آمده است که خداوند جان و خرد، گیتی را در شش هنگام یا شش چَهره (گاهنبار) آفریده و هر چَهره، پنج روز به طول انجامیده و در هر چَهره یکی از پدیده‌های اهوارامزدا که لازمه زندگی است آفریده شد.

به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایانِ چَهره ششم که پنج روز آخر هر سال است، انسان آفریده شده و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله تازه‌یی رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره‌گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.1

زرتشیان برابر نوشته‌های اوستایی باور دارند که دَه روز مانده به آغاز فروردین ماهِ هر سال، فرَوَهرهای2 درگذشتگان، به زمین فرود خواهند آمد، مدت ده شبانه‌روز میهمان فرزندان و نوادگان خود خواهند بود و در سپیده‌دم نخستین روز از ماه فروردین (آغاز نوروز) به جایگاه مینوی خود باز خواهند گشت. در شبِ پیش از نوروز، زمانی که تاریکی آخرین شب سال در برابر سپیده‌دم نخستین روز بهار، رنگ می‌بازد، با افروختن آتش بر بالای بلندی و یا بام خانه‌ها، بازگشت فرَوَهَرها از زمین را بدرقه می‌کنند و با نیایش خود، خشنودی روان و فرَوَهَر درگذشتگان را فراهم می‌سازند و بازآمدنشان را در آغاز سال بعد، آرزو می‌دارند.3

 

سفره نوروزی

 

پیش از تحویل سال نو باید سفره‌ی نوروزی آماده شود. در زمان گذشته این سفره را، زیرِ ویجو پهن و پس از آغاز سال نو آن را به روی ویجو منتقل می‌کردند.

در سفره‌ی نوروزی به جز نماد‌هایی از امشاسپندان4، میوه، خوراکی و چیزهای دیگری هم وجود دارد.

کتاب اوستا - نامه‌ی آیینی زرتشتیان - یا کتاب گات‌ها - پیام اشوزرتشت - را در کنار آینه و گلابدانِ پُر از گلاب می‌گذارند. چراغ روشن که نماد فروغ ایزدی و یادآور نیک‌اندیشی و راستی است نیز در سفره وجود دارد. چند تخم‌مرغ ساده و رنگ کرده را هم که نشان باروری می‌دانند بر روی سفره قرار می‌دهند.

 

هفت سین

 

در سفره‌ی نوروزی «هفت سین» نیز فراهم می‌شود. عدد هفت یکی از عددهای ورجاوند و گزیده شده در فرهنگ ایرانی و زرتشتی است. هفت‌سین در مراسم نوروزی به روایت‌های گوناگون به وجود آمده است، گروهی از پژوهشگران بر این باورند که در زمان ساسانیان، بشقاب‌های نقش‌دار بسیار زیبایی را از سرزمین چین به ایران آورده‌اند که به تدریج به نام آن سرزمین «چینی» نام گرفته‌اند و واژه «چینی» بعدها به «سینی» تبدیل شده است. در جشن نوروزِ آن زمان، میوه‌ها و شیرینی‌ها و خوراکی‌های دیگر را در هفت عدد از این سینی‌ها می‌چیدند و بر سفره نوروزی می‌گذاشتند و آن را هفت‌چینی یا هفت‌سینی می‌گفتند که بعدها در طول زمان به هفت‌سین تبدیل شده است.

گروهی دیگر چنین باور دارند که در زمان‌های پیش و به هنگام نو شدن سال، هفت‌شین بر سفره نوروزی می‌گذاشتند مانند: شیر، شکر، شیرینی، شربت، ... که به تدریج به هفت‌سین تبدیل شده است؛ گروهی دیگر بر این گمانند که ابتدا هفت‌چین بوده است، یعنی هفت نوع چیدنی از درخت، که بعدها به هفت‌سین تغییر یافته است.

 

سیزده‌ی نوروز

 

سیزدهمین روز از ماه فروردین، تیر یا تِشتَر نام دارد.

ایزد تیر یا تشتر که در اوستا یشتی هم به نام آن وجود دارد، ایزد بازان است. در باور پیشینیان پیش از اشوزرتشت، برای اینکه ایزدِ باران در سال جدید پیروز شود و دیو خشکسالی نابود گردد باید مردمان در نیایش روز تیر، از این ایزد یاد کنند و از او درخواست باریدن باران داشته باشند. در ایران باستان پس از برگزاری مراسم نوروز، هنگامی که سبزه از زمین می‌رویید و گندم و حبوبات سبز می‌گشتند، در روز سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت مردم به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و به شادی و پایکوبی می‌پرداختند و آرزوی بارش باران را از خداوند می‌کردند

منتقدان نوروز

نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بوده‌اند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون پس از انقلاب سال ۵۷ سعی در زدودن نوروز از تقویم ایران کردند از آن جمله می‌توان به مرتضی مطهری اشاره نمود که بزرگداشت آیین چهارشنبه سوری را از آن «احمق‌ها» می‌دانست، و آیین نوروز را «ضد اسلام». آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نیز گفت «امیدوارم عیدغدیر جای نوروز را بگیرد».و ادعا شده که برخی نیز سعی در مذهبی نمودن نوروز کرده اند

پیشتر از آن نیز امام محمد غزالی  در كیمیای سعادت نوشته بود: « ... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد ...».

 

                             هر روزتان نوروز            نوروزتان پیروز

 

عید همتون مبارك وتا 13 بدر خدا حافظ

دوشنبه 17 اسفند 1388

تمدن مصر باستان

نویسنده: افشین   

                                        

                   

مصر باستان به تمدنی در دره رود نیل گفته می‌شود که در دوره زمانی میان ۳۰۰۰ پیش از میلاد تا زمان تسخیر مصر بدست اسکندر مقدونی وجود داشت. تمدن مصر باستان نمونه‌ای از شاهنشاهی‌های بناشده بر اصل آبیاری است. به فرمانروایان مصر باستان فرعون گفته می‌شود

تاریخ مصر را به سه دوره تقسیم می‌کنند: ۱. دوره سلطنت قدیم ۲. دوره سلطنت میانه ۳. دوره سلطنت نوین زراعت تغییرات عمده‌ای را در جامعه مصر به وجود آورد. هنگامی که اغلب مصری ها کماکان در کشتزارها کار می‌کردند، بعضی از آن‌ها برای مثال، سفالگر شدند. بافندگان الیاف کتانی می‌ریسیدند و از آن‌ها پارچه‌های کتانی می‌بافتند. اغلب مصری ها به قبیله‌ای تعلق داشتند و هر دهکده‌ای در یکی از چند منطقه مستقل جای می‌گرفت. مناطق مقتدرتر یا جذب مناطق ضعیف تر از طریق جنگ و گاهی ازدواج ادامه می‌دادند تا سرانجام مصر فقط از دو سلطنت تشکیل شد: مصر سفلی که در ناحیه دلتای نیل قرار داشت و پایتخت آن بیوتو در غرب دلتا بود، و نخب که در محل الکب امروزی قرار داشت، پایتخت مصر علیا بود که شامل سرزمین‌های دره نیل می‌شد که از دلتا تا نخستین آبشار نیل نزدیک به آسوان در جنوب مصر گسترده بود. صدها سال این دو سلطنت در کنار هم قرار داشتند. با وحدت این دو، عصر عظمت مصر آغاز شد.

سلطنت قدیم

در سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد منس همراه با سپاهیانش از مصر علیا جایی که بر استان هشتم آن فرمانروایی داشت خارج شد و به سوی شمال لشکر کشید، شهرهای بسیاری را به تصرف درآورد و به دلتای نیل وارد شد، سپاه منس اشراف و صاحب منصبانی را که در مقابلشان مقاومت می‌کردند گردن زدند و به این ترتیب مصر سفلی مغلوب شد. منس در مقام فرمانروای سراسر مصر اجازه داشت که تاج سفید مصر علیا و همچنین تاج سرخ مصر سفلی را بر سر گذارد او هر دو تاج را در هم آمیخت و پشنت را ابداع کرد، که تاجی جدید و بخش بالایی و سفید این تاج در بخش کوتاه و سرخ پایینی قرار می‌گرفت. کرکس مصر علیا و کبرای مصر سفلی نیز هر دو با هم جانوران نمادین این سلطنت یکپارچه شدند.

منس پس از تصرف مصر سفلی به دنبال هیچ فتح و کشور گشایی دیگری نرفت و قلمرو تکه تکه شده مصر آن زمان را به صورتی یکپارچه درآورد. منس در برابر بیابان نشینان صحرای سینا، نوبی های منطقه جنوب و لیبیایی های مزاحم غرب از سرزمینش محافظت کرد و به این ترتیب، نخستین حکومت را در جهان بنا نهاد که قدرتی مرکزی آن را هدایت می‌کرد. منس با بنا نهادن پایتختی جدید به اتحاد دو بخش شمالی و جنوبی این سرزمین قطعیت بخشید. او در فاصله‌ای نه چندان دور از راس دلتای نیل، جایی که مصر علیا و مصر سفلی به یکدیگر مربوط می‌شوند (تقریبا در جنوب قاهره امروزی) منطقه‌ای را برای پایتختی جدید ایجاد کرد. منس این شهر را انیب حدج (به معنی دیوارهای سفید) نامید. این پایتخت نوعی دژ بود. بعدها این شهر را ممفیس نامیدند که یعنی: «کمال شاهانه برقرار است». با هدایت منس و فراعنه بعد از او تمدن مصر طی شش قرن بعدی به رشدی منظم تر، موفق تر و مترقی تر دست یافت. گفته می‌شود که منس توسط یک کرگدن کشته شد. پس از او { هورآها} پسرش به فرمانروایی نشست. هورآها در ۳۰ سالگی بر تخت نشست و تا ۶۲ سالگی فرمانروایی کرد و سرانجام به دست یک اسب آبی کشته شد. پس او { جر} بر تخت نشست. او در دلتای نیل، چندین بار با لیبیایی ها جنگید. پس از او { اوجی} بر تخت نشست. اطلاعات زیادی از دوران پادشاهی وی در دست نیست. پس از او ادیمو بر تخت پادشاهی تکیه کرد. او در برابر قبایل بدوی شبه جزیره سینا جنگید و آنان را شکست داد. او نخستین پادشاه مصر است که لقب پادشاه مصر بالا و پایین را اختیار کرد و خدا شناخته شد. دوران سلطنت قدیم، سلسله‌های سوم تا ششم را در بر می‌گیرد.

جامعه مصر در ممفیس در دوران سلطنت قدیم

بر تارک جامعه

مورخان نمی‌توانند دقیقاً در مورد شکل ممفیس نطری بدهند، زیرا شهرهای مصرباستان که بر خلاف معابد و آرامگاه ها، از چوب و خشت ساخته شده بودند تا حد زیادی از بین رفته اند. اما بعضی دانشمندان تصویری از زندگی شهری را در مصرباستان بازسازی کرده اند. آن‌ها معتقدند که مردم طبقات مختلف در این شهر سلطنتی زندگی می‌کرده اند. زندگی مصری ها در ممفیس، مثل سایر مناطق مصر، بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعیشان در اطراف فرعون دور می‌زد. فرعون و خانواده اش در قصری بزرگ در قلب شهر زندگی می‌کردند. این قصر با دیوارهای ضخیم سفید احاطه شده بود. این ساختمان از چوب و خشت ساخته شده بود و روشن و هواگیر بود و نسبت به قصرهای امروزی اسباب و اثاثیه کم تری داشت. اسباب قصر شامل صندلی هایی با پایه‌های به شکل پنجه شیر، صندوق هایی از آبنوس و عاج برای البسه و جواهرات و تخت هایی باریک با کناره‌های مزین بود و برق طلا در همه جا قابل رویت بود. کف اتاق ها، دیوارها و سقف ها گچکاری بود و با نقاشی هایی که صحنه‌هایی از زندگی شهری را در مصر نشان می‌داد، پوشیده بود. محتمل است که کف اتاق ها با نقش دریاچه‌هایی پر از ماهی و نیلوفر آبی و دیوارها با نی های پاپیروس که روی آن‌ها غازهای وحشی در حال پرواز نمایش داده شده بود، تزئین می‌شدند و احتمالاً سقف ها منظره آسمان مصر را نشان می‌دادند. روز فرعون با استحمام در یک وان مرمر زیبا شروع می‌شد. این کار تنها استحمام نبود، بلکه یک آیین مهم مذهبی بود که در حضور تعدادی از درباریان و حضار انجام می‌شد. فرعون پس از پوشیدن لباس های لطیف، به سر گذاشتن تاج و برداشتن سایر نمادهای پادشاهی اش، به سالنی که تخت سلطنت در آن قرار داشت می‌رفت تا تجارت کشور را هدایت کند. ملکه و شاهزادگان هم به اتاق های مخصوص خود می‌رفتند. شهبانوی اعظم، یا به عبارتی همسر خاصه فرعون، از نظر سیاسی قدرتمندترین زن در سراسر کشور بود. فرزندان او مستقیماً وارث تخت پادشاهی بودند. اما فرعون معمولاً چندین همسر صیغه‌ای داشت، که آن‌ها هم فرزندانی می‌آوردند و در همان قصر زندگی می‌کردند. اگر حاکم از ملکه‌اش فرزند پسری نداشت، یکی از دخترانش با یکی از پسران سایر همسران فرعون ازدواج می‌کرد. مصریان هیچ ممنوعیتی برای ازدواج منسوبین سلطنتی با یکدیگر نداشتند. آن‌ها معتقد بودند ازدواج های بین خانواده، خون الهی آن‌ها را خالص نگه می‌دارد و سلسله سلطنتی حاکم را قوی تر می‌کند.

قدرت و مناصب

بسیاری از اشراف در حومۀ شهر ممفیس زندگی می‌کردند. تعدادی از مورخان معتقدند که آن‌ها در ویلاهای زیبایی که از چوب و خشت ساخته شده بود، ساکن بودند. این ویلاها را دیوارهای بلندی احاطه می کرد و هر یک باغی داشت که دارای یک استخر پر از ماهی بود که سطح آن را نیلوفرهای آبی می‌پوشاندند. در یک سمت استخر، معبدی کوچک قرار داشت که افراد خانواده در آن جا عبادت می‌کردند. اسباب و اثاثیه ظریف، البته نه به خوبی آن چه فرعون داشت، اتاق های ویلا را زینت می‌داد. در سالن بزرگ پذیرایی، که اصلی ترین اتاق بود، دیوارها و ستون های چوبی، که پایه های حایل سقف مسطح ویلا بودند، با صحنه هایی از زندگی مصری تزیین می‌شدند. قالی های ضخیم در کف اتاق پهن می‌کردند. در این نوع خانه ها حتی حمام هایی در داخل خانه وجود داشت که در آن جا خدمتکاران، اشراف را می‌شستند و در کنار حمام ها، توالت هایی بود که شامل نشیمنگاهی آجری می‌شد که روی لگن های قابل جابجایی تعبیه شده بود. بعد از شستشو، یک خانواده اشرافی عادی، صبحانه اش را که شامل شراب، میوه، نان ادویه دار، عسل و خرما بود، می‌خورد. سپس مرد خانواده برای کار نزد فرعون به دربار می‌رفت. این افراد مهم ترین و قدرتمندترین کارگزاران فرعون بودند. برای مثال کارگزاری که عنوان «چشم و گوش پادشاه» را داشت، مسئول بازجویی ها و پرس و جوهای محرمانه برای فرعون بود. بعضی از این افراد به وزیر در انجام وظایف متعددش کمک می‌کردند. برای مثال، یکی از اشراف ممکن بود در سفری همراه با وزیر برای بازدید یکی از ایالت ها برود یا به وزیر در نقش قاضی اعظم خدمت کند. جامعه مصر باستان مردسالار بود. اما وضع زنان، به خصوص زنان متمول، در مصر بهتر از زنان در سایر جوامع باستانی یا حتی بعضی کشورهای امروزی بود. آن‌ها نمی‌توانستند مناصب دولتی داشته باشند و نفوذ سیاسی ناچیزی داشتند، اما گاهی زنی صاحب شأن می‌توانست در غیاب همسرش در کارهای حکومتی یا ادارۀ یکی از ایالات کشور کمک کند.

زن مصری می‌توانست صاحب ملک و دارایی باشد و غالباً زمین های با ارزشی جزو جهیزیه ازدواجش بود، ازدواجی که تقریباً همیشه توسط والدین عروس و داماد ترتیب داده می‌شد. گرچه شوهر می‌توانست این زمین ها را اداره کند، ولی زن حق داشت وصیت کند و ملک و دارایی اش را برای هر که خواست، ارث بگذارد. زن مصری می‌توانست درخواست طلاق کند و معمولاً ثلث دارایی های حاصله بعد از ازدواجِ زوجین، به او تعلق می‌گرفت. بعد از طلاق نیز دارایی خودش را پس می گرفت و حق سرپرستی فرزندان را نیز داشت.

تفریح و سرگرمی ها

پس از پایان یافتن کار روزانه، اشراف معمولاً به خانه باز می‌گشتند تا برای میزبانی یا رفتن به میهمانی آماده شوند. خانم ها لباس های بلند و تنگ و مردان، دامن مردانه می پوشیدند. لباس ها و دامن ها اگر چه شبیه به مدل البسه طبقات اجتماعی پایین تر بود، اما از پارچه های ظریف تر تهیه می شد و با رشته هایی از طلا روی آن ها نقش هایی دوخته می شد. آرایش چشم زنان و مردان مشابه هم و بسیار غلیظ بود و هم زنان و هم مردان کلاه گیس های مشکی داشتند. همگی بهترین جواهرتشان را می آویختند. هر خانم یک جعبه آرایش به همراه داشت که حاوی شانه ها، تیغ ها، روغن ها، قاشق های پماد، زغال سیاه و مالاکیت (Malachite) سبز برای آرایش چشم ها و آینه های مسی یا نقره ای صیقل داده شده بود. خدمتکاران برای میهمانان گوشت گاو، بز، غاز، لوبیا، نخود، انگور، خرما، نان و شیرینی می آوردند. زنان و مردان مطابق رسوم جداگانه می نشستند. آن ها با دست غذا می خوردند و همراه غذایشان شراب می نوشیدند. سپس می نشستند و به تماشای کارهای تردستان، نوازندگان، حرکات آکروباتی، دختران رقصنده می پرداختند. یک ترانه قدیمی نظر یک مصری متمول را نسبت به زندگی چنین توصیف می کند: تا وقتی زنده هستی، به دنبال خواسته های قلبت باش… شیون کردن هیچ کس را از درد سر رها نمی سازد… استراحتی بکن، کسل و دلسرد نباش هیچ یک از آن هایی که این زندگی را ترک گفته اند، دوباره باز نخواهند گشت.

نوازندگان و رقصندگان اشراف را سرگرم می کردند. اشراف در میهمانی ها بهترین کلاه گیس ها و لباس هایشان را در بر می کردند.

.

 

 

 

 

فرهنگ

زندگی روزمره

در مصر باستان خانواده اساس زندگی روزمره بود. سنت معمول آن جامعه تک همسری بود و چند همسری-مگر نزد شاهان-به ندرت دیده میشد. ازدواج میان خواهر و برادر غیرمعمول بود اما غیر مجاز محسوب نمیشد. برای مراسم عروسی،عروس و داماد به همراه خانواده های خود نزد مسئولی حکومتی میرفتند که نام و دارایی دو طرف را ثبت می‌کرد. سپس در سرسرای ویژه قربانی های معبد، جشن بزرگی برپا می‌کردند.

برخلاف دیگر سرزمین های دوران باستان، زن مصری حقوقی برابر با حقوق همسرش داشت.او میتوانست در دارایی های مشترکشان دخل و تصرف کند، نقش اجتماعی آشکاری در زندگی داشت و دیگران نسبت به وی با احترام رفتار می‌کردند.

بازی های بچه های آن دوران درست شبیه بازی های امروز ما بود. آنها با توپ (گوی) و حلقه بازی می‌کردند. پسرها نیزه می‌انداختند یا با تیر و کمان هدف هایی را می‌زدند. دختربچه‌ها عروسک هایی با دست و پاهای قابل حرکت و موهای واقعی داشتند. وسایل آشپزخانه و خانه های عروسکی، حیوانات اسباب بازی، قایق های چوبی کوچک و ماهی های چوبی که روی آب شناور میماندند از اسباب بازی های محبوب بچه‌ها بود.

زنان و مردان نیز بازیکنان پرشوری بودند. آنها با تاس هایی از جنس استخوان یا عاج بازی می‌کردند یابا نوعی تخته نرد سرگرم می‌شدند.

آنها مردمی بسیار موسیقی دوست بودند.مصریان باستان با نغمه چنگ، تنبور، نی و دایره زنگی آواز می‌خواندند. موقع برگزاری جشن ها، در کاسه و بشقاب و ظرف های رنگارنگ غذا میخوردند و نوشیدنی ها را درون صراحی هایی از رخام و سنگ لوح آبی یا سیاه رنگ به یکدیگر عرضه می‌کردند.

هنر

مصریان دوران باستان میراث گران بهایی‌ از خود به جا نهاده اند که فصل مهمی‌ از تاریخ هنر را به خود اختصاص داده است. مقدمات شکل گیری این هنر از هزاره چهارم قبل از میلاد آغاز شد اما پیدایش ویژگی‌ های آن مقارن با اتحاد مصر علیا و سفلی‌ بود ویژگی های مزبور با اندکی‌ تغییرات تا استیلای اسکندر مقدونی‌ پایدار ماند. هنر مصر باستان را به لحاظ تاریخی‌ و در ارتباط با دودمان های حاکم بر مصر به دوره های مختلف تقسیم می‌کنند:

  • سلسله های اولیه
  • پادشاهی‌ کهن
  • دوره بینابینی‌ اول
  • پادشاهی‌ میانه
  • دوره بینابینی‌ دوم
  • پادشاهی‌ جدید
  • واپسین دوره

مصریان وجه خاصی‌ برای هنر نداشتند و هنرمند هم نه یک فرد خالق و مستقل بلکه صنعت گری کار آزموده بود که لزوما باید با یک گروه کار می کرد. آنان جادو را به عنوان نیرویی‌ بنیادی می‌ انگاشتند و بر همین اساس معتقد بودند که اگر چیزی درست ساخته شود، می تواند با طی‌ تشریفاتی‌ خاص پا به عرصه حیات بنهد. تمام تلاش آنها در هنر هم برای رسیدن به همین هدف بود. آنان با ساختن تصویری از فرعون، قالبی‌ برای سکونت (کا)، یا روح او در دنیای پس از مرگ تدارک می دیدند و با تجسم مناسک مذهبی‌، آرامش خدایان را تامین می کردند. و حتی‌ با ثبت رویداد های تاریخی‌، استمرار قدرت فرعون و عظمت مصر را منظور می داشتند. به همین دلیل آنها از باز نمایی‌ موضوعات ناخوشایند دوری می جستند و فقط جلوه های آرمانی‌ و مطلوب زندگی‌ را در آثارشان منعکس می‌ کردند. هنرمند مصری سعی‌ می کرد که همواره حقیقتی‌ عینی‌ و عقلانی‌ و مستقل از زمان و مکان را بیان کند.

او اشیاء را نه بر اساس دریافت های بصری متغیر و اتفاقی،‌ که بر آن صورتی‌ که واقعی‌ و ثابت فرض می‌ شد، مجسم می‌کرد. صفات اساسی‌ و کیفیت های انتزاعی‌ را به صورت نمادین نشان می داد. (مثلا درجه اهمیت بر حسب اندازه، برای زنده نمایی‌ از پیکرها از رنگ های قرار دادی و برای تزیین نکات مبهم از خط هیروگلیف بهره می برد). هنرمند مصری غالبا خط های مستقیم و شکل های یک پارچه به کار می‌ برد که برای او جنبه کاملا عملی‌ داشت، تا ذوق هنری.

عقاید مذهبی

 

رود نیل رودی که مصریان آن را می پرستیدند.

به باور مصریان در ابتدا دریایی عظیم بود. از تلاطم آّب های بیکران، زمین آراسته پدید آمد. و از همان آب هایی که خدای آفتاب، راع، از آن‌ها متولد شده بود، تپه اولیه سر برآورد. این تپه چهار فرزند داشت: شو(هوا)، تفنوت(آب)، گب(خاک) و نوت (آسمان). فرزندان گب و نوت نیز اوزیریس (زندگی گیاهان)، ایزیس (زمین حاصلخیز)، ست(خشکسالی) و نفتیس (بیابان) بودند. بعدها، وقتی انسان پدید آمد، این خدایان خود را نامرئی کردند. علاوه بر آن‌ها خدایان کوچکتر بی شماری نیز بودند که البته در زمره خدایان تاریخ آفرینش به شمار نمی‌آمدند. آن‌ها همگی بدون استثنا، از مصر دوران اولیه ریشه می‌گرفتند. هر شهر و هر روستایی، که در آن زمان به اجتماعات بزرگتر می‌پیوست، خدایی خاص خود را داشت. وقتی منس در مقام شاه، مصر را متحد کرد، علاوه بر خدایان محلی هر استان، خدایان بزرگ نیز مورد ستایش قرار گرفتند. خانواده واقعی فرمانروایان همیشه از خدایان شهر یا روستا ریشه می‌گرفتند و در وجود آن‌ها مستقر بودند.

زندگی پس از مرگ

به باور مصریان،بعد از خاکسپاری، متوفی باید در دادگاه مردگان در مورد زندگی زمینی خویش پاسخ میداد-کسی که در آن محکمه مردود می‌شد، برای بار دوم می‌مرد و این مرگ به معنای نابودی قطعی بود. دادگاه مردگان در تالار حقیقت برگزار می‌شد. اوزیریس، داور اعظم این دادگاه بود و ۴۲ اهریمن خبیث مرده را به شدت مورد بازجویی قرار میدادند. تحوت کاتب دادگاه بود و آنوبیس، رب النوعی که سری شبیه سر سگ داشت، ترازوی داوری را اداره می‌کرد.

ابتدا آنوبیس مرده را به تالاری هدایت می‌کرد که در آنجا باید دفاعیاتی را ایراد میکرد که سوگندی بر بی گناهیش بود. بعد از این سخنرانی و بازپرسی اهریمنان، آنوبیس قلب مرده را درون یک کفه از ترازویی قرار می‌داد که در کفه دیگرش تندیس کوچکی از ماعت، ایزد بانوی حقیقت و عدالت قرار داشت. اگر کفه های ترازو در حال تعادل باقی می‌ماندند و ترازو نمیلرزید، آن فرد در امتحان پذیرفته شده بود و اجازه داشت به قلمرو مردگان وارد شود. برعکس اگر ترازو به سوی کفه بدی های فرد سنگینی می‌کرد و نا متعادل می‌شد او در امتحان مردود شده بود و عفریتی وی را تکه تکه می‌کرد و می‌بلعید.

آداب و رسوم

برای مومیایی کردن مردگان، ابتدا همه بافت های نم را از داخل جسد بیرون می‌آوردند تا جداگانه مومیایی و در چهار کوزه مخصوص و در بسته به نام کانوپ نگهداری شوند. سپس جسد را تا ۵۰ روز درون پشته ای از جوش شیرین قرار می‌دادند این ماده همه رطوبت جسد را جذب می‌کرد و بیرون می‌کشید. بعد از این مرحله، جسد با پارچه های کتانی که گاهی مقدار آن به ۱۰۰ متر می‌رسید نوارپیچی می‌شد. برای آنکه هوا به این پوشش کتانی نفوذ نکند، آن را به مایع چسبناک و صمغ مانندی آغشته می‌کردند. در میان لایه های نوارپیچی، زیور آلات و طلسم های جادویی از طلا و سنگ های قیمتی قرار میدادند تا ارواح خبیث را دفع کند و همچنین مرده در دنیای آخرت با همان تجملاتی به سر برد که در زندگی خاکی این جهان از آنها بهره مند بود. آخرین وظیفه کاهن برای مومیایی، که حالا به حالت ایستاده قرار داشت. اجرای آیین دهان گشایی بود و هنگامی که مویه کنندگان ناله های هولناکشان را سر میدادند، تابوت، کوزه های دربسته و وسایل مربوط به متوفی را به درون مقبره اش می‌بردند. کارگران نیز ورودی مدفن اصلی را مسدود میکردند و سپس ضیافت ویژه مراسم تدفین آغاز می‌شد. زندگان در آخرین مرحله میتوانستند سه وسیله کمکی را نیز با متوفی همراه کنند: کتاب اموات، سوسک قلب و تعداد زیادی اوشابتی. کتاب اموات شامل تعداد زیادی متون خوش ترکیب بود که اگر فرد مورد بازخواست در دادگاه مردگان آنها را با خود داشت، گفته هایش بهتر اثر می‌کرد و سوسک قلب نیز می‌توانست به جای قلب مرده روی کفه ترازوی دادگاه مردگان قرار گیرد. این سوسک فهرستی از اعمال نیک مرده را با خود داشت، اما همه گناهان او را پنهان می‌کرد.اوشابتی یا شابتی ها مجسمه های چوبی یا سنگی کوچکی بودند که بعد از قبولی متوفی در امتحان آخرت، باید زندگی را برای او آسان می‌کردند. در جهان آخرت وقتی فرد درگذشته به همان کاری فراخوانده می‌شد که در این جهان خاکی انجام میداد میتوانست به جای خودش یک اوشابتی را به انجام آن کار بگمارد.

خط

مصریان جهت حفظ کردن و ثبت رویدادها به صورت مکتوب خط هیروگلیف را اختراع کردند. فکر حفظ اسناد به صورت مکتوب از سرزمین همسایه، بین النهرین، به آنها رسیده بود. اما مصری ها خط هجایی اهالی بین النهرین را نپذیرفتند بلکه، نشانه های نوشتاری خاصی برای خود اختراع کردند. مجموعه علامت های هیروگلیف خطی تصویری را می‌سازد.

بعدها مصریان خط کاهنی را اختراع کردند که با آن می‌توانستند مطالب خود را روی پاپیروس بنویسند. این خطی نوشتاری بود که نشانه های تصویری نداشت به همین دلیل به سرعت گسترش یافت. نشانه های خط کاهنی با هم ادغام می‌شدند. برای نوشتن این خط از قلم نی، طومارهای پاپیروسی و همینطور از جوهر سرخ استفاده می‌شد، که کاتبان خود آن را می‌ساختند.

اهرام

 

 

مصطبه زوسر

پایه اولیه اهرام را ایمحوتپ،در سال ۲۶۲۰ پیش از میلاد،برای فرعون خود زوسر بنا کرد. او در آغاز مصطبه‌ای (در زبان عربی به معنای سکو)ساخت-ساختمانی که جسد شاه مصری پیش از ورود به مقبره اش درون آن قرار میگرفت. آرامگاه زوسر از دهلیزی زیر زمینی تشکیل میشد که عمق آن از روی زمین ۲۷ متر بود. این مقبره دو طبقه را با گرانیت سرخ پوشانده بودند.مدفن اصلی در طبقه زیرین قرار داشت.ورودی محل دفن،دریچه‌ای دایره‌ای شکل بود که بعد از مرگ زوسر آن رابا تخته سنگی گرانیتی به وزن سه تن مسدود کردند.

هرم خوفو

در زمان خوفو (۲۵۵۱ تا۲۵۲۸ پیش از میلاد) و با ساخت هرم او در جیزه، فن هرم سازی به نقطه اوج خود رسید. هر ضلع از قاعده هرم خوفو ۲۳۰ متر طول داشت و ارتفاع اولیه هرم نیز ۶/۱۴۶ متر بود. امروزه قسمت راس این هرم دچار فرسایش شده و ارتفاع آن به حدود ۱۳۷ متر رسیده است.

پایین تر از هرم خفرع مجسمه ابولهول قرار دارد. این تندیس در یکی از معادن سنگ قدیمی شاه خفرع(۲۵۲۰ تا ۲۴۹۴ پیش از میلاد)قراردارد.

در ادامه مطلب تصاویری از مشهورترین

پادشاه مصر گذاشتم

 

منابع

  • ویکی‌پدیای انگلیس
  • کتاب مصر باستان. برندا اسمیت
  • کتاب تمدن مصر باستان.هانس رایشهارت

ادامه مطلب

پنجشنبه 13 اسفند 1388

خنده

نویسنده: افشین   

آیا می دانید که خنده :
ـ در بهبود روابط انسان ها موثر است ، عمر را طولانی میکند و سن افراد کمتر نشان میدهد .
ـ زبان مشترک است ، هزینه ندارد ، خنده ، خنده می آورد و نقش درمانی دارد .
ـ موجب خروج گاز دی اکسید کربن از بدن می شود و جذابیت ایجاد می کند ، خنده شادی می آورد ، همان طور که شادی ، خنده به دنبال دارد .
ـ قدرت یادگیری را افزایش می دهد . و در کلاسهای درسی و آموزشی خندیدن و خنداندن یادگیری را بیشتر می کند .
ـ خنده تخلیه روانی است و احساسات سرکوب شده را رها می سازد .
خندیدن دویدن بدون تحرک است ،خندیدن موجب می شود تا به دندانهایمان بیشتر توجه کنیم و در نظافت آن بیشتر بکوشیم
ـ با خندیدن دوستی مان بیشتر می شوند .
ـ خنده موجب اشک ریزش از چشم می شود که این خود نوعی واکنش دفاعی بدن است و فشار خون مغزی کمی کاهش پیدا می کند .
ـ خندیدن چین و چروک صورت را از بین می برد .
ـ ۵ دقیقه خندیدن از ته دل موجب می شود افراد تا ۵ ساعت درد کمتری احساس کنند .
ـ خنده نشانه اعتماد یه نفس ـ سلامت روان و احساس امنیت است .
ـ خنده خستگی را بر طرف میکند و چهره را زیباتر می سازد ، چهره خندان همیشه در ذهن می ماند
ـ خنده در برابر عصبانیت مثل آب روی آتش است . خوب است بدانیم که تبسم و لبخند نوعی درایت و باهوش است . و به قول یک ضرب المثل فرانسوی ، جدی ترین آدم ها کسانی هستند که می خندند و می توانند بخندانند .

خداوند برای غلبه بر مشکلات ، سه شیوه را در اختیار انسان قرار داده است :

۱- خواب         ۲   – امید      و         ۳- خنده

پنجشنبه 13 اسفند 1388

آشیانه

نویسنده: افشین   

سلام به تمام دوستان عزیز این ادرس جدید وبلاگ اشیانه است

كه قبلا در ماه بلاگ فعالیت داشت ولی به خاطر یك سری  مشكلات

 به اینجا منتقل شد امیدواریم كه دوستان مثل گذشته ما را

یاری كنند با سپاس فروان  البته چند روزی روی این وبلاگ كار میكنم

 تا جالب بشه سپس مطلب نوشتن را ادامه میدم

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :